أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

138

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

به آن بشناسند نضر بن شميل « 1 » گفت : ويرا حدّ زنيم بر خمر خوردن ؛ و [ خرطوم ] نامى است از نامهاى خمر . آنگه حق تعالى گفت : ما بيازموديم ايشان را يعنى اهل مكّه را و ببلا مبتلا كرديم و آن آن بود كه بدعاى رسول ( ص ) ايشان را يعنى اهل مكّه را بقحط و گرسنگى چند سال مبتلا گردانيديم گفت : ايشان را ابتلا كنيم چنان كه اصحاب آن بوستان معهود و معروف را ؛ ابن عبّاس گفت : آن بوستانى بود در يمن كه آن را صروان خواندندى در پيش صنعاء يمن بود به دو فرسنگ در موضعى كه گذر راهگذريان بود به روى ، خداوند آن مردى بود ؛ از اهل صلاح و نماز كن عادت وى آن بود كه هر خرما كه بر زمين افتادى در وقت بريدن درويشان را بودى و تا آنگه كه خرما بر درخت بودى راهگذريان را از آن منع نبودى ، و چون خرما تمام بچيدى حقّ تمام بدرويشان دادى و خداى تعالى بر آن بركت دادى ؛ چون آن مرد از دنيا برفت ويرا سه پسر بود بميراث بايشان رسيد ايشان گفتند : ما آن نتوانيم كردن كه پدر ما ميكرد ؛ پدر ما از ارتفاع اين يك نيمه بدرويشان دادى ما را عيال بسيار است و مال اندك راه بر راهگذريان بگرفتند و بوقت ارتفاع « 2 » درويشان بر عادت ميآمدند ايشان ميگفتند : هنوز وقت بريدن نيست و امروز با فردا مىانداختند آنگه اتّفاق كردند كه پنهان از درويشان در شبى بروند و آن را ببرند و بدين سوگند خورند و ان شاء اللّه نگفتند در آن شب كه اتّفاق كرده بودند آتشى بيامد و آن درختان همه با بار سوخته شد چنان كه خداى تعالى ذكر اين كرد [ فَطافَ عَلَيْها ] بگشت بر آن بوستان و طواف كرد طواف كنندهء از خداى تو و بفرمان وى ؛ و آن آتشى بود كه از آسمان بيامد و آن را بسوخت و حال آن بود كه ايشان خفته بودند پس اين بوستان گشت همچون شب سياه ؛ ابن عبّاس گفت : چون خاكستر سياه و در لغت خزيمه خاكستر سياه را [ صريم ] خوانند [ فتنادوا ] پس خداوندان بوستان يكديگر را آواز دادند در وقت صبح كه برخيزيد بامداد پگاه « 3 » بسر كشت و بوستان خود رويد اگر خرما خواهيد بريدن ؛ ايشان برفتند و با يكديگر بآواز نرم و آهسته ميگفتند كه : امروز بر شما درين بوستان نبايد هيچ مسكينى و درويشى درآيد يعنى درويشان را

--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « شميل كزبير نام مردى است » . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « پگاه بر وزن پناه سحر و صبح زود را گويند » . ( 3 ) - در غياث اللغات ( ضمن نقل معانى « ارتفاع » از كتاب خيابان ) گفته : « بمعنى بلند شدن و برداشتن غلّه و مجازا بمعنى محصول و حاصل زراعت و ملك به كار ميرود » .